ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

119

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پادشاه روم او را قصد نموده به او دستور داد كه در محل خود بماند زيرا از هجوم روم بيمناك بود در حال انتظار باشد تا نامه و دستور ديگر برسد . اعلان كرد هر كس بتواند نامه را بافشين برساند ده هزار درهم انعام دريافت خواهد كرد . پيك‌ها نامه‌ها را بردند ولى افشين را پيدا نكردند زيرا او از كشور دشمن دور شده بود معتصم باشناس نوشت كه پيش رود او پيش رفت و معتصم بدنبال او شتاب كرد . چون اشناس داخل كشور روم شد و جاى خود را تهى كرد معتصم به آنجا رسيد و لشكر زد سپاه معتصم از حيث آب و علف دچار وضع سختى شده بود ، اشناس در عرض راه ده تن اسير گرفت گردن نه تن از آنها را زد يكى سالخورده مانده بود خواست او را بكشد به او گفت : كشتن من پير براى تو چه سودى دارد ؟ بگذار من به تو خبر دهم . در فلان جا عده از مردم انقره از شهر گريخته‌اند . آنها طعام و جو بسيار همراه دارند . تو عده همراه من بفرست تا من محل اختفاء آنها را نشان بدهم آنگاه مرا رها كن . اشناس پانصد سوار همراه او فرستاد . آن پيرمرد را به مالك بن كيدر سپرد و گفت : اگر او آنها را نشان داد آزادش كن آن مرد سالخورده همراه آنها رفت تا بيك دشت فراخ رسيدند كه در آنجا آب و سبزه بود سواران استراحت كردند و چهارپايان آب و علف خوردند و خود سپاهيان طعام تناول نمودند و از آنجا رفتند تا بجنگل رسيدند از آن هم گذشتند تا پاى كوه در آنجا شب را بصبح رسانيدند . آن پيرمرد گفت : دو مرد بالاى كوه بروند و هر كه را بيابند اسير كنند چهار مرد رفتند . يك مرد و يك زن را اسير كردند . آن پيرمرد از آن زن و مرد پرسيد اهالى انقره كجا پنهان شده‌اند آنها محل اختفاء آن قوم را نشان دادند . سواران حمله كردند . اهالى انقره چون آنها را ديدند زنان و كودكان خود را در يك دره گذاشتند و خود آماده جنگ و دفاع شدند . مسلمين با آنها نبرد كردند و غنايمى بدست آوردند و عده اسير گرفتند . بعضى از گرفتاران زخمى از پيش داشتند علت آن زخم را از آنها پرسيدند گفتند در سپاه پادشاه بوديم كه با افشين